میــــــــــــــــــــخانه

در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم / ویران شود این شهر که میخانه ندارد

من هنوز این درس پنج را حتی برای یک بار هم نخوانده ام! اصلا نچسب است. دوستش ندارم. این خانم استاد هم زوم کرده روی من!
ســـــــــــاقی |دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 14:44 |

بی نهایت امیدوارم. شاید هم بیهوده دارم این محبت رو تو دلم میکارم...ولی...

ســـــــــــاقی |دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 14:40 |

از جمعه تا دیشب یه ریز گریه میکردم. با چشمهای ورم کرده ای یک خط صاف شده بود رفتم یونی. دوستم میگه گریه کردی سرم را به نشانه ی تایید حرفش تکان دادم و بعد که دلیل را جویا شد یک کلام گفتم مرتضی! خندید و گفت دلت از جای دیگه گرفته بودی بهونت شده مرتضی!

ســـــــــــاقی |دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 14:38 |

توی فیلما دیدید طرف اثر هنریش دستشه از این انتشارات به اون انتشارات با قیافه زار میره و میاد و اعصابش خورده که به اثرش توهین کردند و گفتند بالای چشمش ابروه و شاید قول بیجا هم دادند که بمان توی نوبت شاید یک سال و نیم دوسال دیگر چاپش کنیم؟! میترسم خدای نکرده زبانم لال به این حال و روز دچار شم!
ســـــــــــاقی |دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 14:36 |

یه روزی توی همین وبلاگ مینوشتم آرزو دارم توی یه کشور انگلیسی زبان ادامه تحصیل بدم! چن وقته پیش نوشتم که این آرزو نزدیکه...اما الان مینویسم که دانشگاه آکسفورد رو بخاطر مادرم کنسل کردم. اونم لحظه آخر که تمام مراحل اداری طی شد و امتحان پلیسمنت دادم!

ســـــــــــاقی |شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 12:48 |

دلم میخواد یه ناشر معروف بشم!

ســـــــــــاقی |شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 12:45 |

پامو که میزارم توی انتشارات از بوی کتاب و کاغذ از خود بی خود میشم!!!!!
ســـــــــــاقی |شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 12:43 |

از صبح که خبر درگذشت خواننده ی عزیزمان توی شبکه های اجتماعی پیچید ناراحت شدم. چند دقیقه پیش یه آهنگ گوش میدادم و همخوانی میکردم و به دوست جان پی ام میدادم که ناگهاااان کسی با شماره ثابت تماس گرفت. گس وات؟!پیش شماره دوست جان بود و من اصلا به این فکر نکردم که شاگرد خصوصی بنده هم پیش شماره شان همین است جواب دادم و با صدای بلند گفتم ژووووووتم! بقیشو خودتان تصور کنید که چه شد!
ســـــــــــاقی |جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 17:47 |

لذتی که توی تور لیدری و هم صحبتی با تارگت هست هیچ جای دنیا پیدا نمیشه.

ســـــــــــاقی |جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 13:55 |

علامت ایمیل جدید رو که توی تبلتم میبینم قلبم از جا کنده میشه تا بازش کنم...یا تبلیغاتیه یا فرانسوی!

ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:58 |

این دل لامصب فقط واسه اونی تنگ میشه که نیست، دسترسی بهش ممکن نیست.

ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:55 |

 گفتم بابا خدا میخواد بهم بفهمونه دنیا فانیه، نباید به کس یا چیزی دل ببندم؟!من خودم خیلی وقته پی بردم. چرا تموم نمیشه؟!
ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:53 |

 دلم نه درس خوندن میخواد نه کار نه ترجمه نه تدریس نه زبان های مختلف. فقط خواب میخواد...یه خواب طولانی.خیلی وقته درس نخوندم. ترجمه هام روهم تلنبار شده. شنبه امتحان آلمانی دارم.
ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:50 |

تا حالا به این فکر کردید که شکستن قلب چطوریه!؟من دقیقا قلب شکستمو احساس میکنم. حس میکنم قلبم توی قفسه سینم شکسته شده...یه حس عجیبه.

ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:48 |

هر چقدر هم برم کوچه علی چپ اما یه خط نوشته کوتاه راجع به رابطه خواهر برادری یکی از وبلاگ نویس ها یا حتی بعضی از تاریخ ها منو دگرگون میکنه...دلم برای دیوونه بازیام با برادرم تنگ شده!

ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 21:45 |

یا حسین
ســـــــــــاقی |پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 20:50 |

آدمیزاد نمیداند دلتنگی از کجا می آید، کجایش درد میگیرد وقتی دلتنگ است، نمیداند چه بلایی سرش می آید، دیگر نه حوصله خودش را دارد نه دوستانش و نه حرف های امیدوار کننده دیگران نه هیچ جای قشنگ دنیا و نه حتی نزدیک ترین ها.دلتنگی را نمی شود گذاشت وسط میز و عمقش را به کسی نشان داد، نمی شود به راحتی تسکینش داد، گاهی اوج میگیرد ، بی طاقتمان می کند و نمیشود داد زد، نمی شود بیرونش ریخت، نمی شود فرویش داد، نفس را می برد.دلتنگی آدم ها را شاید نکشد اما بی تفاوت می کند و بعد یک گوشه خیلی آرام ذره ذره تمام می کند.
ســـــــــــاقی |یکشنبه چهارم آبان 1393 | 18:39 |

شب سحر شد بامداد آمد تو می نالی هنوز/ نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز
ســـــــــــاقی |شنبه سوم آبان 1393 | 19:31 |

این روزا هر شعر و غزلی که میخونم، هر آهنگ یا دکلمه ای که گوش میدم و متن های فرانسوی که میخونم، گویا زبان حالمه ...
ســـــــــــاقی |شنبه سوم آبان 1393 | 19:26 |

جریان اسیدپاشی ،پاییز زیبای شهرمان را خراب کرد.
ســـــــــــاقی |سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 21:50 |

من که از آتش دل چون خم می در جوشم/ مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم
ســـــــــــاقی |شنبه بیست و ششم مهر 1393 | 14:8 |

دیگه رسما هیچ بهونه ای واسه دیدن استاد نیست! امروز آخرین امتحان رو هم دادیم و تموم! دلم تنگ میشه!
ســـــــــــاقی |شنبه بیست و ششم مهر 1393 | 14:6 |

حالا خوبه این دوساعت رانندگی هست که هم یکم بخندیم...مشاعره کنیم...غزل بخوانیم...قرآن حفظ کنیم...
ســـــــــــاقی |پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 | 22:39 |

لبش می بوسم و در میکشم می /به آب زندگانی برده ام پی/نه رازش میتوانم گفت باکس/ نه کس را میتوانم دید با وی
ســـــــــــاقی |پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 | 22:39 |

دلم یه فالگیر میخواد که بهم بگه برمیگرده...روزهای خوب برمیگرده...روزهای خوب تر برمیگرده...
ســـــــــــاقی |پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 | 22:4 |

گفتن حقیقت همراه با بغض است اما باید دل را به دریا زد...باید گفت...
ســـــــــــاقی |دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 17:58 |

خدا...به تنهاییت قسم....
ســـــــــــاقی |دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 21:34 |

5 اکتبر روز جهانی معلم مبارک!
ســـــــــــاقی |یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 19:46 |

احساسات ضد و نقیض یعنی دلت کنتاکی اسپایسی، سیب زمینی با پنیرپیتزاو سس مخصوصش،پیتزا، پپسی، سالاد، سیب زمینی خلالی و سس فراوون بخواد در کنار بریووووونی و آبگوشتش و دوغ!!!!!!!!!!!!!!!!
ســـــــــــاقی |یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 19:45 |

وقتی میبینی رویاهای قبلیت یکی یکی تحقق پیدا کرد از رویا پردازی های بعدی لذت میبری. چون مطمئن میشی که dream comes true.
ســـــــــــاقی |شنبه دوازدهم مهر 1393 | 21:45 |